تبليغاتX
اژدهای خفته
آهسته قدم بردارید!!من خوابم!!
انقدر دچار تغییر شده ام که حتا خودم هم گاهی وقتها شک میکنم که آیا این منم؟؟این منصوره ای که الان دارد راه میرود اینقدر سنگین ومحتاط وبا آرامش همان دختری است که زمانی دیوارها ودرختها ,بچه گنجشکهاو جوجه کلاغها وگربه ها از دستش آسایش نداشتند.ایا این دختری که روی خط عابر پیاده میایستد تا چراغ سبز شودواز خیابان عبور کند همان دختری است که وقتی ازراه رفتن روی  لبه جدول خسته میشد بی محابا به وسط خیابان میپرید وصدای بوق تمام ماشینها را در می آورد؟؟آیا این منم با لبخندی تلخ که هرچه تلاش میکنم موفق به محو کردنش نمیشوم.با این که خودم میدانم غمی در دلم ندارم اما حس میکنم چیزی در وجودم در حال جوشش است که نمیدانم چیست .
اعتقاداتم وحرفهایی که این همه سال به آنها پایبند بوده ام برایم کمرنگ تر شده ونگاهم که از روی غرور از نوک بینی ام فراتر نمیرفت اکنون انقدر خاکی شده که احتیاج به یک اراده ی قوی برای رفت وروب وشستشو وتعمیر اساسی دارد.
برایم سخت است که میبینم اعتمادم به خودم وتواناییهایم آنچنان آسیب دیده که به هیچ وجه قادر به ترمیمش نیستم وبدتر از همه اینکه خودم این همه را باعث شده ام وباز تا خودم نخواهم نمیتوانم از این چاهی که خودم به دست خودم کنده ام بیرون بیایم.
نمیدانم در این سالها این من بوده ام یا الان این منم؟؟آیا الان درست است یا قبلن درست بوده آیا من الان دارم خودم رافریب میدهم یا قبلن این کار را میکرده ام
میدانم که تو هم بی تقصیر نبوده ای ولی کداممان تا چه حد مقصریم؟. من که بی دلیل اعتماد کردم یا تو که اعتمادم را خدشه دار کردی؟؟یا او که باعث تمام این اتفاقهای این چند ماهه بود؟
+ نوشته شده در  87/03/05ساعت 15:11  توسط منصوره  |