|
|
|
|
|
به یک عالمه وقت برای جبران مافات **ورسیدگی به خودم* نیاز مندم. *به زودی خودم راپیدا می کنم ومشت محکمی بر دهان افسردگی مزمنی که بر عکس همیشه بسیار در چهر ه ام نمایان است خواهم زد.من کوتاه نمی آیم .خواهم جنگید. **من و هم صحبتی اهل ریا دورم باد که چنانم من از این کرده پشیمان که مپرس* *حافظ به روایت خودم!!! |
||
|
|
|
|
|
یک حس ششم قوی ،دارای مکان یاب وزمان یاب ماهواره ای (فوری به فروش میرسد. |
||
|
|
|
|
|
وقتی دست ما توئه،باید رو بازی کنی،چون اگه خوب بازی نکنی، می بازی.وقتی هم که دست خوب نیاوردی ،باز هم رو بازی کن ،چون اینجا هم چیزی برای از دست دادن نداری.
|
||
|
|
|
|
|
از بس از هرواقعه ای که برایم پیش می آید ،ساده می گذرم از خودم خسته شدم .از بس که همه چیز را این چنین سرسری میگیرم از خودم متنفرم . از اینهمه دروغی که به اسم نقش بازی نکردن شنیدم و باورشان کردم ،حالم بد می شود از سادگی احمقانه ای که دچارش هستم و از اعتماد بی دلیلی که به تو کردم، دلگیرم و بیش ازهمه ازقیافه حق به جانب تو که به جای درخواست بخشش با مظلوم نمایی می گویی: مرا نخواهی بخشید، غمگینم . از تمام آدمهای مهربانی که این مدت نگران حال من شده اند واز او که هر روز منتظر لبخند زدنم ،روبرویم مینشیند وحرفهای خوب میزند ،بیزارم.من این روزها خیلی خوبم، فقط بسیار بی حوصله ام وکسل ،حوصله حرف زدن ندارم پاپیچم نشو! از این حرفها که بگذرم ،فقط این را میدانم که تو را وتمام دروغها و راستهایت را بخشیده ام چون فکر می کنم قدرت بخشیدن دست کسانی است که حق بخشیدن دارند و من تو را بخشیده ام چون تمام لحظات خوبی را که این مدت با تو داشتم ، فراموش نکرده ام .تو را بخشیده ام به این دلیل که با نبخشیدن تو ،کینه ای از تو به دل خواهم ماند که باعث یاد آوری هر روزه تو می شود ومن نمی خواهم که حتا برای لحظه ای باز هم به تو فکر کنم . اما به انتظار روزی خواهم ماند که ببینم، کداممان در پیشگاه باری تعالی شرمسار خواهیم شد. |
||
|
|
|
|
|
امروز به یک باره دلم تنگ شد ،برای اینکه بنویسم و برای ...وقتی رسیدم ودیدم که تو زنگ زدی ولی من نبودم ،دلم گرفت وقتی هم من تماس گرفتم وتو نبودی از همه بدتر شد وباز بدتر اینکه من توی امتحانم مردود شدم البته کلی سر این موضوع خندیدیم ولی حالا باید دوباره تلاش کنم ، خیلی مسخره است که آدم امتحان داشته باشه بعد روز قبلش را تمامن به گردش وتفریح بگذراند وفرداش خواب آلود وخسته سر جلسه بنشینه،نتیجه اش می شود:مردودی و امتحان دوباره!! از همه بدتر کامپیوتریه که ویرووس بگیره وتا آن لاین بشوی برای همه ی اد لیستهات پیغام های مسخره بده!!ونتونی ویرووس خان زبل را ردیابی کنی!! |
||
|
|
|
|
|
احساس پرنده ی مهاجری را دارم که کوهها ودریا ها را پشت سر گذاشته واز کویر گرم وسوزان عبور کرده واکنون بر ساحل دریاچه ی نقره ای نشسته وآواز شادی سر داده وترانه آزادی می خواند. یا احساس اسیری را دارم که به حبس ابد محکوم شده وامروز مورد بخشش قرار گرفته وآزاد شده! نه احساس ندارم واقعن این طوری شدم،انگار پای سنگین غولی از روی سینه ام برداشته شده وبه راحتی نفس میکشم .به قول شیما: اینجا را وبلاگ خودم نمی دانم واینجا مانند مانتو من ، تنگ است ! از بس همگانی شده بود! تمام ایمیلهای درخواست آدرس جدید را ناجوانمردانه وناخوانده پاک کردم !چون دیگر نمی خواهم مجبور به کوچ شوم! وبلاگ جدیدم را بسیار دوست دارم درون باغچه اش را گلکاری کرده ام وحیاطش را آب وجارو کرده ام بس که بوی بهار می دهد ومن عاشق بهارم آگر عید نداشته باشد! اینا رو گفتم دلتون برای وبلاگ جدیدم آب بشه!! |
||
|
|
|
|
|
CLOSED
برای آگاهی از وبلاگ جدید ایمیل بزنید لطفن!! |
||
|
|
|
|
|
سنگدل وخشن وبی رحم نیستم(هستم؟)اما بارها برایم پیش آمده در پاسخ کسانی که ابراز دل تنگی کرده اند به دروغ گفته ام: من هم همینطور!به یاد دوستانم،همیشه هستم اما دل تنگ نمی شوم واین یک حقیقت است. اما این بار دل تنگی برایم معنی خاصی پیدا کرده از وقتی که از او دور شده ام،برایم یک قرن گذشته بارها تا پشت درشان رفته ام، بی آنکه زنگ بزنم، باز گشته ام و شاید چند باری هم زنگ زده ام وفرار کرده ام . شاید او نداند که من دل تنگش هستم ،شاید هم بداند ،شاید او هم،مثل من دروغ میگفت وبه یاد من نبوده است. اما همه اینها بهانه ای شده برای دل تنگ شدن من .تجربه ای که در این سالها نخواسته ام داشته باشم وچه خوب میشد اگر این بار هم نداشتم. می دانم که خبر بد ،همیشه زود تر از آنچه که فکر کنی میرسد پس دیگر لااقل نگرانت نیستم .وقتی نیستی،دلم شورت را نمی زند با صدای هر تلفن از جا نمی پرم .اما تو بگو من با این دل تنگ چه کنم،لعنتی؟؟ |
||
|
|
|
|
|
امروز،علی کوچولوی ما ،ساعت چهار صبح بادوفروند فرشته مهربان از آسمان رسید ، و من عمه جووون شدم. |
||