|
|
|
|
|
پنج شنبه ها به نظر من خیلی دوست داشتنیه چون فرداش جمعه س ومن این روزها منتظر یه خبر خوشم که خودمم نمیدونم چیه اما هر روز به امید اون خبر خوش از خواب پا میشم یه جور امید واریه اما به چی ؟؟نمیدونم!! دوم دی تولد سمیه س دقیقا یک ماه از من بزرگتره !!ولی من واون یکی سمیه فردا میریم خونشون .براش یه دستبند خیلی قشنگ خریدم وبه سمیه هم سفارش دادیم که برامون کیک بپزه خیلی دلم میخواد از این کیکهای خونگی بخورم!! قراره فردا آدرس یه دکتر رو از سمیه بگیرم چون نمی خوام پیش دکتر خونوادگیمون برم با اینکه اشتهام بیشتر شده بازم دارم وزن کم میکنم واین منو نگران کرده . این روزا که به مرز تولدم میرسم خیلی روزای خاصیه برام با اینکه امسال تولدم توی ماه محرم میافته ومن میدونم که از جشن گرفتن خبری نیست اما بازم ذوق زده هستم مثل بچه ها!! چقدر بده درست تو روزی که خط وسیم کارتمو واگذار کردم داداش پیامک بده و بفهمه که من چکار کردم وبعد قبل از خودم توی خونه همه رو خبر کنه آخه پولشو میخواستم ونمی خواستم به کسی بگم برای چی لازمش دارم (بخشکی ای شانس لعنتی) |
||
|
|
|
|
|
لبانم را با آتش شستم وپاک گردانیدم تا از عشق سخن بگویم اما تا رفتم لب بگشایم دیدم زبانم بند آمده است . پیش از اینکه عشق را بشناسم همواره نغنه ی عاشقانه میسرودم وسرود عشق میخواندم اما همین که با عشق آشنا شدم سخن بر لبم افسرد ونغمه در سینه ام زندانی شد . جبران خلیل جبران پ.ن :رفتن سراغ کارتن کتابای قدیمی و دوباره خوندن اونا یه حسی تو وجود آدم ایجاد میکنه که قابل وصف نیست .لعنت به تویی که تموم کتابامو کارتن کردیو با خودت بردی. |
||
|
|
|
|
|
دیشب بردمت بچه جون!! یک - هیچ به نفع من !!
|
||
|
|
|
|
|
می خوام از حالا لباس احرام برای خودم بدوزم که وقتی بی هوا منو طلبیدی فقط نگران نرسیدن باشم ودل واپس کارای نکرده ام نباشم این روزا بد جور هوایی خونه ات شدم شاید تقصیر این تلویزیون باشه شایدم نزدیکی دعای عرفه وعید قربان این طوری عقلم رو دزدیده امسال هم دعای عرفه رو تو شهر خودمونم اما سال دیگه وسالهای دیگه رو ان شاء الله... |
||
|
|
|
|
|
گفتی :برمیگردی منتظرباشم. الان چند ساله که منتظرم اما تو دیگه نیومدی وهیچ کسی هم پیدا نمیشه که این عکس لعنتی رو از رو دیوار کوچه برداره !! |
||
|
|
|
|
|
من پر از لذت تکرار شدم !! |
||
|
|
|
|
|
نمیدونم اونجا زمین رفیع تره یا آسمونش در حال سجده کردنه که اینقدر آسمون به زمین نزدیکه !!!
من نمی دونم من هیچ نمی دانم!! |
||
|
|
|
|
|
این روزا خیلی خسته ام .دیر خوابیدن توشبها وبیدارشدن صبح زود، فشارواسترس درسها ومغازه وکارهای خونه و تولیدی بد جوری بهم فشاراورده درضمن کارهاوخواهشهای گاه وبی گاه دوستانی که نمیتونم (یا نمیخوام ؟؟)که بهشون نه بگم بیشتر ازهمه خسته ام کرده ولی با این همه مشغله ازلحاظ روحی در سطح خوبی هستم چون مشغول کارهایی شدم که بر خلاف گذشته ازشون لذت میبرم با این همه امروز توی مغازه خیلی سوتی دادم که همه شون ختم به خیر شد وبه موفقیتهای خوبی در زمینه درس خوندنم رسیدم. امروزکه مجبوربه آشپزی شدم به نکات خونه داری عمیقی رسیدم که یکیش اینه:وقتی قابلمه روی گاز روشن قرار میگیره داغ میشه !!اونقدر که نباید بدون دستمال بهش دست بزنید وگرنه مثل من دستتون جیز میشه ومجبور میشید یه دستی تایپ کنید!! دومیش هم اینه که قبل از بستن در زودپز به خورشت نمک وزردچوبه بریزید چون از سوراخ سوپاپ نمیشه چیزی وارد زودپز کنید باور کنید که نمیشه!! وسومیش اینه که تا غذا حاضر میشه برای باباتون چایی ببرید تا هم سرش گرم بشه وغرغر نکنه از دیر شدن غذا هم خودتون رو یه کم براش لوس میکنید و هرچی میخواید فردا براتون میخره!!! |
||
|
|
|
|
|
بچه که بودم از بس تو راه قم به اصفهان بودیم نوشته های پشت ماشینا رو میخوندم. بزرگتر که شدم رفتم سراغ ستگ قبر ها واعلامیه ترحیم روزنامه ها ونوشته های روی پلاکاردا .حالا هم که کاسب شدم نوشته های روی پولها رو خیلی دوست دارم از اون قبلیا دو تا دفتر پر کردم اما برا این یکی هنوز دست به کار نشدم ولی این یکی برام جالب بود:
روزی زلپ یار ربودم بوسی گفت هم بی ادبی هم لوسی گفتم گنهم چیست که کردم بوسی گفت جانا لب را ول کردی ولپ می بوسی؟؟ |
||
|
|
|
|
|
چهارسال پیش بود که تصمیمی به طور نا خواسته توی ذهنم نقش بست ومن تا حالا بهش پا بند بودم چهار سال پیش بود که تصمیم گرفتم جلوی همه مشکلاتم وایسم چهار سال پیش بود که یه پله بالا تر از دیگران ایستادم واز بالا همه چیزو نگاه کردم به خودم گفتم نه این دنیا نه مردمش ارزش ندارند که من خودمو ناراحت وغمگین کنم چهار سال پیش بود که حس کردم دیگه دلم برای کسی تنگ نمیشه و از حرفای دیگران هرچند سخت وتلخ ناراحت نمیشم از اون موقع که آخرین گریه هامو کردم چهار سال میگذره چهارساله که تمام ناراحتیا وبی حوصلگیام توی پنج دقیقه خلاصه میشه چهار ساله که هرکی با من کار داره میدونه که من هیچ کاری باهاش ندارم وچهارساله که یادم رفته از کسی کمک بگیرم چهارساله که روی پای خودم ایستادم چهار ساله که حتی نتونستم گریه کنم نه برای خودم نه برای عزیزانم که رفته اند وهیچ وقت دیگه بر نمی گردند چهار ساله که هیچ کس اخم وغم تو صورت من ندیده همیشه با نشاط ونیروبخش وخوش برخورد بودم چهارساله که من این طوری شده بودم. اما از چهار ماه پیش خودم همه چیزوخراب کردم بایه سلام یه سلام به کسی که حس میکردم مثل منه سخت ومحکم ومصممه .درست فکر میکردم همونی بود که من همیشه دوست داشتم باهاش دوست بشم الان چهار ماهه که دلتنگ میشم چهار ماه که برای غمهاش ناراحت میشم چهارماهه که تنها کسیه که تونستم بهش اعتماد کنم وحرفامو بهش بزنم اما نمیدونم چرا غم توی چشماش هیچ وقت تمومی نداره چرا اینقدر تلخ وغمگینه آرامش وغمش مثل دریا میمونه یه لحظه آروومه و یکباره طوفانی میشه که همه چیزو با خودش میبره . الان درست یک هفته است که تونسته منو گریه بندازه !!با یه حرف خیلی ساده بعد از چهار سال که هیچ اشکی نریخته بودم با یه حرف ساده بهم بر خورد وگریه کردم ازاون روز تا حالا هرشب منو گریه انداخته نمی دونمم که چرا؟؟چرا اون اینقدر عصبیه ومن چرا اینقدر حساس شدم که با کوچکترین حرفی تمام غمهای دنیا هوار میشه روی سرم از جمعه تا حالا به زور لبخند میزنم وبه زور جلوی اشکامو میگیرم نمی دونم که چه مرگم شده چرا صدو هشتاد درجه چرخیدم شاید که جون من یه دخترم وهرچند هم که سخت ومحکم باشم بازم احساساتی میشم نمی دونم فقط من همون منصوره ی بد جنس وبی احساس رو بیشتردوست دارم تا این دختره ی دیوونه ی حساس ونازک نارنجی رو. |
||
|
|
|
|
|
به نظرمن نگاه۹/۹۹ درصد مردا به زنها مثل نگاه گربه ی توی سریال تام وجری به موش میمونه !! .اون ۱/۰درصد باقیمانده هم نسلشون مثل نسل دایناسورها منقرض شده به همین خاطر هیچ وقت نمی تونم بهشون اعتماد کنم . بهم میگه تو با این طرز تفکرت تنها میمونی و من خودم اینو میدونم .از این که با همه دوستم وبه هیچکدومشون اعتماد ندارم برای خودم نگرانم . شاید برای اینه که من خیلی چیزا دیدم که دوستای دیگه ام ندیدند .شاید زن همسایه پایینی نمیدونه وقتی نیست تو خونه اش چه خبره؟؟ یا زن سید نفهمه که شوهرش چه آدم عوضیه؟؟ اما من میدونم که سرو ته همه مردا یه کرباسه. میدونم که مرد همسایه پایینی وقتی منو میبینه دلش میخواد منو له کنه چون هر وقت که یه غلطی میکنه به خانمش خبر میدم و از ترس من چند وقتیه آدم شده اما نمیدونه که من چقدر ازش میترسم وچقدر وحشت میکنم وقتی که توی صورت زشت وکریه اش نگاه میکنم همه اینا دلایلی هستند که من دلم نمیخواد با هیچ پسری دوست بشم و دلم نمیخواد که ازدواج کنم . لیلا میگه تو از اونایی هستی که هیچ وقت نمیتونی عاشقونه ازدواج کنی ولی ممکنه بعد از ازدواج بتونی عاشق همسرت بشی واین اون چیزیه که من اصلا بهش فکر نمیکنم. |
||
|
|
|
|
|
اگر افسرده دل وغمگینی، برو زن بگیر گرنداری خونه وماشینی، برو زن بگیر وقتی که تنهایی و افسرده ای بیکاری وخونه نشینی، بروزن بگیر چشم چرونی دیگه بسه والاه بچه الاهی خیر ببینی، برو زن بگیر دخترا ترشیده شدند همگی تانشده تلخ شیرینی، برو زن بگیر زن که بگیری دنیا شیرین میشه اگه میخوای قندوشیرینی، برو زن بگیر وقتی که بچه دار شی دیگه تنها نیستی اگه می خوای تنها نشینی، برو زن بگیر (اگه میخوای زندگیتو نو کنی لپ تاپ بگیر نه بابا لپ تاپ چیه؟؟ برو زن بگیر!!)*
|
||
|
|
|
|
|
از این که همه رو شگفت زده میکنم واقعا لذت میبرم ،مثل امروز که برق تعجب روتوچشم همه میدیدم . کیف میکنم از این اراده ام که هیچ وقت کاربرام نشد نداره !! (به قول پسر خاله کلاه قرمزی که میگفت: یه مورچه اگه صد دفعه دونش بیافته، صد دفعه برش میداره) برنامه ریزیمم حرف نداره اصلا یه نیروی تازه گرفتم به قول دوستم فاززندگیموعوض کردم . فقط میمونه یه چیز:که اونم البته کمش میکنم ویواش یواش ترکش میکنم . امیدوارم که موفق بشم برام دعا کنید خیلی زیاد. شادیهای بچگونه تو خیلی دوست دارم چقدر به من شبیهی !!!!! اصلا برا همینه که خیلی دوستت دارم !! برام خیلی زیاد لذت بخشی !!! دوست دارم بغلت کنم وقتی که میگی:.....!!!!!!بعدش لپتو بکشم !!! دوست داشتنی!!! |
||
|
|
|
|
|
۱- دو روز دیگه تولد مژگانه .خواهرم داره براش سنگ تموم میذاره تا یه وقت بچه حس یتیمی بهش دست نده .نگه اگه بابام بود برام اینکارو میکرد یا فلان کارو میکرد .بهم سفارش کرده: خاله جون حتما بیا !!منم حتما میرم !!!سفارش داده کادو براش لپ تاپ بگیریم ،نمیدونه من خودم چند وقته تو حسرتم!! ۳-منم لپ تاپ میخوووووووووووااااااااااااااااااااام م م م م م م م م م م م م . ۴- فکر میکنم این دامادمون منو بد جور از راه بدر میکنه !! بد آموزی داره !!!من ازش میترسم !!لعنت بر تکنواوژی !!لعنت بر یاهو مسنجر!!!لعنت بر...!!! ۵- من از اسفناج ،قرص آهن وچای نخوردن حداقل تا یک ساعت بعد از غذا بدم میاد واز امشب به خودم لج میکنم !!!!و7-8 تا چایی میخورم !!! ۶-... ۷- نداره بابا جون!!! ادامه نداره!!! اصرار نکنید لطفا!!! |
||
|
|
|
|
|
قدح را سرکنید شب را سحرکنید غم دنیارا، ازسربه درکنید غم دنیارا، ازسربه درکنید الا ای یار خطر دارد جدایی نهال بی ثمردارد جدایی بیا که ما وتو یک جا نشینیم که مرگ بی خبر دارد جدایی قدح را سرکنید شب را سحرکنید غم دنیارا، ازسر به درکنید غم دنیارا، ازسربه درکنید زندگی چیست؟ خون دل خوردن زیر دیوارآرزو مردن رسم دورنگی آئین مانیست یک رنگ باشد روزوشب من گذشت آن که تو سالاردلبران بودی |
||
|
|
|
|
|
اینروزها بیشتر از یک روانشناس ، به یک گوش بدون دهان ، به یک شانه بدون ترس ، به یک آغوش بدون لرز ، به یک نگاه بدون پیشداوری ، به یک بهانه احتیاج دارم... اینروزها آشفته ام... بدون در نظر گرفتن معنای واژه ها اینروزها آشفته ام.... آشفته از این حسی که دارم.... وقتی که پیکر فرسوده ی خیالم رو روی زمین حقیقت پهن میکنم دیگه چیزی برای پنهان کردن ندارم... اینروزها شبیه کسی شدم که توی نوشتن وصیتنامه اش گیر کرده....
واقعا اینقدر راحت حرف دل منو نوشته بود که نتونستم اینجا نگذارمش!! |
||