اتفاق
افتاد
آنسان که برگ
- آن اتفاق زرد-
می افتد
افتاد
آنسان که مرگ
- آن اتفاق سرد- می افتد
اما
او سبز بود وگرم که
افتاد
|
|
|
|
|
جانا به حاجتی که تورا هست با خدا
کاخر دمی بپرس که مارا چه حاجت است آخرین باری که اومدم حرمت یادمه به حدی بهم سخت گذشت که ازت خواستم یا منو نطلبی یا اگه طلبیدی اونطور که خودم میخوام بطلبی !! شاید به صلاحم بوده اما من طاقت این برخوردها رو ندارم .دیگه از هرچی مشهد ومشهدی بود سیر شدم وقتی هم که اونا میان قم خیلی بهم سخت میگذره .همش میگم خدا کنه این بار بابا دعوتشون نکنه خونمون .من زیر بار نگاهش خورد میشم، میشکنم . شما آقا ،اما اول حرفمو شنیدی ولی آخرش رو نه.عیب نداره آقا ما اونقدر پررویی میکنیم تا ازت جواب بگیریم. وقتی جمعه داشتیم از در امامزاده بیرون می اومدیم ،سمیه مثل اون بار آخر من برا هردمون دعا کرد .نمیدونم از حرف توی دل سمیه یهو اینقدر جا خوردم یا از اینکه نکنه که اینجارو هم به خاطر این دعا از دست بدم اینقدر ترسیدم ،بلند گفتم خدایا من اینو نمیخوام فقط برای خودش مستجاب کن .حالا دارم از حسودی می ترکم نکنه سمیه سال دیگه به مرادش برسه ومن همین طور اندر خم یک کوچه بمونم؟؟؟ الان هم اصلا حرف اون سالمو پس نمیگیرم ،این اولین باریه که فکر کردم وچیزی خواستم ازت ولی دلم برای صبح زودای حرمت تنگه آقا!! |
||
|
|
|
|
|
همشو بریز دور من که همین کارو کردم فردا دارم میرم ثبت نام .اصلا هم نه ناراحتم نه داغون (جون خودم) جمعه هم میرم اصفهان ،دل همه بسوزه با امید جونم میریم پل خواجو که دلم خیلی هواشو کرده
حالم بد میشه از این جاده قم -اصفهان ولی میرم . میرم یه هوایی عوض می کنم یه بستنی تو سرما حالمو بهتر میکنه ،همیشه وقت بستنی خوردن کیف داره بلرزی ،مثل قدیما که یهو ساعت ۲ هوس میکردیم بریم سالاریه بستنی بخوریم(توی فلکه شهید بستنی )اما حالا تا ساعت ۱۲ بیشتر حق ندارند باز بمونند حیف از من که چه روزگارهایی رو با تو حروم کردم .اما بذار خدا یه روز همشو سرت در میاره من که دستم بهت نمیرسه. خاطراتت رو هم میریزم دور .همشو . داره حرفای پوچ وبی اساست حالمو بهم میزنه. |
||
|
|
|
|
|
خدایا بعضی وقتا نمی فهمم چه جور بنده ایم برات. از اونام که چون دوستم داری زود آرزوهامو براورده میکنی یا نکنه از اونا که چون دوستشون نداری زود جوابشونو میدی تا دوباره ازت درخواست نکنند . بعضی وقتا خیلی هول میکنم. مثل جمعه که اومدم ازت خواهش کردم. نمی دونم اصلا حرف از دهنم در اومده بود که تو با یه پیامک جوابمو دادی یا نه؟؟ حالا نگرانم. نگران از این که این چند وقته که من فراموشت کرده بودم توهم منو یادت رفته بود؟؟ میدونی از این دلخوشم که همیشه آنلاینی. همیشه کنارمی. حتی اون وقتا که من نمیفهمم ونمی بینمت . بعد با همه این مهربونیات وقتایی که ازت دورم خجالت میکشم باهات حرف بزنم و تو مثل همیشه با بزرگواری منو دعوت میکنی خونه دوستات اونجا میون ازدحام مردم گم میشم تو گنبد قشنگ وگچ کاریایی که منو میبره به رویاهای کودکی از اون رویاهایی که چند وقته دلم هواشونو کرده .نمی دونم دل تنگیام از جنس چیه که هیچ جوری خوب نمیشه این چند وقته ؟؟ بهت گفتم تا من نباریدم تو هم نبار !! من باریدم خیلی کم تو هم باروندی خیلی کم !!! این سفر کمی آرومم کرد ولی تو که میدونی من چی میخوام .خدایا میخوام برم یه جایی حوالی نا کجا آباد با خودم تنهایی حرف بزنم ،گریه کنم . امشب لیلا میگه خودتی که داری این حرفا رو میزنی؟؟آخه مگه من چمه ؟؟مگه من دلتنگ نمیشم؟؟ مگه من آدم نیستم ؟؟حق ندارم بغض کنم؟؟؟بیحوصله باشم؟؟گریه کنم؟؟حق ندارم سر کسی داد بزنم؟؟ چرا منم حق دارم پس بهت میگم :میام حرم بی بی (س) اونقدر میشینم تا باز منو ببخشی !!! |
||
|
|
|
|
|
خودم کردم که لعنت بر خودم باد .خودم خواستم عاشقت بشم هنوزم میخوام که عاشقت باشم اصلا خودم دوست داشتم که اومدم سراغت اما تو ... چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ چرا منو به قلبت راه نمیدی ؟؟ چرا نمی فهمی که دوستت دارم آخه دیگه چه جوری باید بهت بگم دوستت دارم .عاشقتم ... پ.ن :اینایی که اینجا نوشتم یه خاطره است که هر دفعه کلی باداداش بهش می خندیم .لطفا سو ء برداشت نشود!! یه بهانه بود واسه یه گذشته ،یه بچگی ،اما خوب بود !! |
||
|
|
|
|
|
۸۶/۸/۱۰ دلم گرفته ای دوست هوای گریه..... نه شوخی کردم !اصلا دلم نگرفته !دیشب زود خوابیدم امروزخیلی سرحالم فردا قراره با بچه ها بریم کوه .کلی خوش میگذره ان شاا... |
||
|
|
|
|
|
چندروزپیش یه خانمی با نوزادش اومد مغازه ام.بچه رو گذاشت رو ویترین ومشغول خرید شد، بعد که اومد از کیفش پول دربیاره، بچه شروع کرد به گریه اما انگار خانمه .... دلم طاقت نیاورد بغلش کردم وتو آغوشم فشردمش آروم شد نمیدونی چه حس قشنگی بود، فکر کرد من مامانشم که میخوام بهش غذا بدم!!چه گرمای مطبوعی داشت تنش دلم یه بچه میخواد یکی که مال من باشه، بغلش کنم ،ببوسمش ولی مامانش نیاد از من بگیردش .وقتی بچه رو به مامانش میدادم خیلی غصه ام شد چرا من بچه ندارم؟؟؟؟؟؟
|
||
|
|
|
|
|
رو سر بنه به بالین، تنها مرا رها کــــــــن ترک من خراب، شبگرد مبتـــــــــــــــلا کن ماییم و موج سودا، شب تا به روز تنــــــــــها خواهی بیا ببخشا، خواهی برو جفــــا کن ازمن گریز تا تو، هم در بلا نیفتــــــــــــــی بگزین ره سلامت، ترک ره بـــــــــلا کن ماییم و آب دیده، درکنج غــــــــــــم خزیده برآب دیده ما، صدجای آســــــــــــــــیا کن خیره کشی است مارا، دارد دلی چو خارا بکشد کسش نگوید:"تدبیر خونبــــها کن" برشاه خوبرویان، واجب وفا نبـــــــــــــاشد ای زرد روی عاشق، توصبر کن وفـــــــاکن دردیست غیر مردن، آن را دوا نبـــــــــاشد پس من چگونه گویم، کاین درد را دوا کن؟ |
||
|
|
|
||||||||
|
قیصر امین پور در گذشت .امروز بدترین خبر عمرم رو دریافت کردم از بهترین دوست شاعرم
اتفاق آنسان که برگ می افتد افتاد - آن اتفاق سرد- می افتد |
|||||||||
|
|
|
|
|
می دونی بیشترازهرچیزاززنهایی که قدرت تصمیم گیری ندارند لجم میگیره همون زنهاییکه اگه شوهراشون نباشن حتی عرضه ندارند که نون بخورند اما خودشون نمی دونند که از هر مردی تواناترند این چند وقته تو مغازه ام کلی از این زنها دیدم که همشون بد جوری منو داغون کردن از این که نمی دونم چرا این قدر تو سری خور وخاک بر سرند!!!از این که همشون حسرت روزهای منو میخورند (که بدجوری برای خودم تکراریند) از اینکه من هنوز تو خونه بابا هستم دلشون میگیره که چرا ازدواج کردند اما می دونی من چی فکر میکنم ؟؟فکر میکنم که اونا تو خونه باباشون هم خیلی بی دست وپا و بد بخت بودند . |
||
|
|
|
|
|
30 مهرتودفترچه چرندیاتم نوشتم که:"روح سرکش ونآارومم تحت فرمان قلبم نیست!من می تونم اگه بخوام!تنها اگر بخواهم!اما همش به این فکر میکنم که با وسوسه هام چکار کنم؟؟!وسوسه هایی که از الیاس درونم سر چشمه می گیره!" نمی دونی وقتی تو دفترچه ام مینویسم چه لذتی داره کیف میکنم که هر چی دلم میخواد به هر کی بگم می نویسم وخیلی برام غیر قابل وصفه مثل یه شادی بچهگونه مثل یه ..... |
||
|
|
|
|
|
فراوان دلم می خواهد یک رفیق راه بادو عدد دوچرخه کوهستان(ترجیحا دوچرخه دماوند دنده ای) ویک خرده خرت وپرت برای یک سفر دو نفره ودوروز فقط دوروز فراغت تام همراه با دل خوش که باهاشون برم سفر به یه جای خوش آب وهوا وفکر هیچی نباشم هی(آهی به بلندای سینه خسته) |
||