|
|
|
|
|
بچه گیام همیشه آرزوم بود که: وقتی داریم میریم حرم یا بازار،مامان برام ساندویچ یا بستنی یا بامیه از دستفروشهای دور گرد بخره .همیشه بوی روغن سوخته ساندویچیا برام بوی لذت بخشی بود که هیچ وقت نخوردمشون (مامان خودش بهترین ساندویچها رو برامون درست میکرد تا به اصطلاح ما عقده ای نشیم یه وقت !!!عقیده ش این بود که این بهتره تا یه وقت میکروبی بشیم وبیافتیم رو تخت بیمارستانها) یا با دخترهای چرک وکثیف همسایه برم خاک بازی یا با دست کثیفم میوه نشسته بخورم یکی دیگه ش این بود که سر ظهر بریم تو کوچه زنگ در خونه همسایه ها رو بزنیم و در بریم (البته اعتراف می کنم بعضی وقتها که مامان خوابش میبرد با داداش میرفتیم تو کوچه دوچرخه سواری و.....) یا که وقتی از مدرسه بر می گردم لباسامو بریزم گوشه اتاق یکی دیگه از آرزوهام این بود که موقع امتحانام که میشه مامان هی بی هوا نیاد بالای سرمو کتابای غیر درسیو(به قول خودش کتابای خلاف چون از نظر مامان هر کار ی غیر درس خوندن خلا ف محسوب میشد) ازم بگیره . اما دیروز که از سر اجبار برای ناهار ساندویچ نمی دونم چیچی با بوی روغن سوخته خوردم فهمیدم دلیل این همه سخت گیریهای مامانو امروز اونقدر دل پیچه داشتم که مجبور شدم نصفه روز بیام خونه .نمی دونم این برا اینه که معده ما عادت نداره به این چیزا یا واقعا غذاهای بیرون همشون این طوریند؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ حالا میفهمم که اگه اون کتابا رو ازم نگرفته بودومن درس نمی خوندم مثل سمیرا که هیچ وقت کارنامه شو نشون نمیداد منم روم نمیشد که کارنامه مو نشون بدم یا مثل دخترای همسایه .....وای اگه مامان من یکی دیگه بود من چی میشدم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ |
||
|
|
|
|
|
دیشب خواب می دیدم رفتم قبرستون باغ رضوان، بازم بعد از فاتحه بلند شدم که برم قطعه شهدا، سر راه بابا رو دیدم که از همانجا می اومد ،بهم لبخند زد ومن رفتم . هر چی می رفتم نمی رسیدم یهو دیدم رسیدم به یه جای سر سبز وتپه تپه .اما تا حالا ندیده بودم اونجا رو با اینکه مثل بهار سبزوقشنگ بود ترسیدم، مردمی که سر گورهای تازه نشسته بودند با تعجب به من نگاه می کردند، انگار من وارد یه محل ممنوع شده بودم به پشت سرم نگاه کردم بابا رو ندیدم، ترسیدم دوروبرم رو نگاه کردم وپیش خودم گفتم :خدایا اینجا کجاست ؟خیلی ترسیده بودم توی خوابم دنبال یه آشنا می گشتم!! بهت زده برگشتم بابا گفت:نترس درست رفته بودی !اونجا قطعه شهدا بود! مگه بابای مسعودرو ندیدی! زبونم بند اومده!! بود گفتم نه نمی خوام اینجا بمونم ،من قبرستونو دوس ندارم منو از اینجا ببر، من مردنو دوست ندارم. هنوز فکر میکنم چرا ترسیدم ؟؟؟چرا ؟؟اونجا کجا بود ؟اون آدما کیا بودن؟من چرا نموندم تو اون بهشت !!! خدایا ازت می خوام به من صبر بدی خیلی زیاد یه عالمه!!!و اشکی که به من آرامش بده!(آمین)
|
||
|
|
|
|
|
من متنفرم از عینکم،گوشی بدون دوربین 6مگا پیکسلی، از غذاهایی که بوی تکرار میدن، گرسنگی ،مشتری پررو، خرید کردن برای خودم ،موندن یه جا به مدت چند ساعت متوالی ، دوستی هایی که زود دلمو میزنه، خونمون که مثل کاروانسرای شاه عباس شده، ماشین بابا که منوباهاش نمیبره مسافرت ، آرایش کردن، کلیه ی پسرای همسایه که نمیتونم بفهمم بر چه اساسی میان خواستگاری من، همسایه مغازه که دائم سیگار میکشه ومنو خفه میکنه ، لپ تاپ ندارم،عشقهای یک طرفه،همه به حرفای جدی من می خندند واینکه تازگیا هرکی بهم میرسه میگه توچرا موبایل نداری؟ قبض آب و برق وگاز، یاهو مسنجر، صدای موتوریاماها ۱۰۰ ،صدای آمبولانس ،بیمارستان نکویی قم ،دختر توی آینه که وقتی نمی بینمش قیافش یادم میره ، مرگ ،سرطان وپیرزن غرغرو،جاده قم-اصفهان وبالعکس(از این یکی به اندازه همه دنیا متنفرم) پ.ن: از همه بیشتر یادم افتاد که از ۲/۸/۸۲ متنفرم (روزی که منو توی خودم کشت) |
||
|
|
|
|
|
هر آنکه جانب اهل خدا نگه دارد
خداش در همه حال از بلا نگه دارد حدیث دوست نگویم مگر به حضرت دوست که آشنا سخن آشنا نگه دارد
|
||
|
|
|
|
|
مرد وقتی به هتل رسید متوجه شد که اتاقش یه رایانه مجهزه وتصمیم میگیره که به همسرش اطلاع بده که رسیده اما در نوشتن آدرس اشتباه میکنه از اون طرف زنی که تازه از مراسم خاکسپاری همسرش بر گشته بود با این فکر که پیام تسلیتی از دوستان آمده به سراغ ایمیلهایش میرود ولی با خواندن اولین نامه نقش بر زمین میشود. فرزندش با نگرانی به سمت مادر میرود اما با دیدن رایانه خشکش میزنه: گیرنده:همسر عزیزم موضوع :من رسیدم همسر عزیزم میدانم که با دیدن این نامه حسابی غافلگیر شدی راستش اونها اینجا رایانه دارند وهرکس بیاد میتونه برای عزیزانش نامه بفرسته من همین الان رسیدم وهمه چیز روبرای ورود تو آماده کردم. فردا می بینمت امیدوارم سفر تو هم مثل سفر من بی خطر باشه .وای اینجا چقدر گرمه.... |
||
|
|
|
|
|
دوشنبه(9/مهر/86) چقدر خوبه که آدمیزاد بعضی وقتا یه جایی رو داشته باشه که بدون دغدغه و توی آرامش به خودش برسه همیشه حرم بی بی(س)با این همه هیاهو ورفت وآمد این مکان دنج واین سکوت لذت بخش رو به من میده . اینجا آدما از هر قشروطبقه ای که باشند فرقی با هم ندارند. امروز برای نماز ظهروعصر اونجا بودم نمازی که بعد ازمدتها بدون عجله و دل واپسی خوندم بعدش این آرامش لذت بخش منووادار به نوشتن این سطور کرد( البته اونجا نشستم وروی یه تکه کاغذ نوشتم والان با تصحیح دارم اینجا مینویسم) یاد اون ایامی افتادم که وقتی تنهایی امونم رو می بریدو دل تنگی چاره ای برام نمی ذاشت می نوشتم و پاره می کردم حرفایی رو که مثل حالا به هیچ کس نمی گم جز به خودم وخدا. البته الان که اینجا می نویسم حال وروزم فرق می کنه وقتی می دونم یه وقت ممکن که یکی اینجا رو بخونه اصلا نمی ترسم . توی این یک ماه که اینجا رو راه انداختم روزهایی بوده که برام خاطره بوده وکارهایی کردم که اگه قبلا می کردم فکرمیکردم حتما دیوونه شدم ودوستایی پیدا کردم که به یکیشون خیلی افتخار میکنم احساسم مثل دختر14 ساله ای می مونه که داره تازه به بلوغ میرسه وبا هر نگاهی دلش می لرزه دارم به سمت دوست داشتن دیگران پیش میرم احساسی که مطمئنم قبلا تو وجودم نبوده ودل تنگی اینا چیزایی که من هیچ وقت تجربه شون نکردم .الله اعلم |
||
|
|
|
|
|
امروز بدترین دومین جمعه مهره !روزی که من نباید توی این خونه لعنتی باشم خدایا دلم برا اونجا تنگ شده این سال چندمه که اون ما رو نمی طلبه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ |
||
|
|
|
|
|
نصننصیب کوچه های شهر امشب یک جهان درد است غدیر انگار خاموش است ودست کوفیان سرد است صدای غربت نسل شقایق را نمی فهمند وتنها چاه می داند علی تنها ترین مرد است
|
||
|
|
|
|
|
امشب چه آرامشی تو خونه حاکمه. مهمونا رفتند، مامان اینا هم رفتند بیرون ،منم دارم برا خودم کیف میکنم فکر میکنم چی میشد که دیشب اینطوری بود؟ آبجی خانم گیر داده بود بفهمه من با کی دارم چت میکنم ولی عمرا اگه من بذارم که ته توی کارو در بیاره ، البته من هر حرفو یه بار میزنم یه بار اعلام کردم که یه دوست جدید پیدا کردم اسمش رو نگفتم ولی رسمش وشغلش رو اعلام کردم . پس دیگه کنجکاوی بسه!!! خدایا توی این ماه مبارکت منو ببخش |
||
|
|
|
|
|
ساقی بیا که شاهد رعنای صوفیان
دیگر به جلوه آمد و آغاز ناز کرد این مطرب از کجاست که ساز عراق ساخت و آهنگ بازگشت به راه حجاز کرد میلاد مظلوم ترین امام بقیع رو به همه تبریک میگم باشد که سال دیگر از کنار مزار بی شمع وچراغش این عید رو بهتون تبریک بگم(ان شاء الله) |
||